لا به لای دوبیتی های من... | ||
|
عمر من در عشق خوبان سر رسید
به من گفتی پر از آینده باشم
تورفتی همچنان در خنده باشم تو دریای منی ، من ماهی تو
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
لب تو میوه ی ممنوعه ولی لبهایم
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد
گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید
گریه های شبانه ام را اگر باور نمی کنی از جیرجیرک های کنج اتاقم بپرس که هرشب هق هق گریه ی من جیرجیرشان را در گلویشان خفه می کند... من که با نغمه ی پر سوز تو عادت دارم
باز از چشم سیاه تو شفاعت دارم
گرچه لبخند تو دیریست زیادم رفته
نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام
با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام
جهان مست از می نام تو باشه
شناسنامم زمانی کامله که
|
|
[ طراحی : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin ] |