لا به لای دوبیتی های من... | ||
|
آنکه چشمان تو را اين همه زيبا ميکرد
شبی غم با دل من گفتــگو کرد
ای که در دنیای من پیدا و ناپیدا شدی
هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟!
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . .
سحر شد یار بی همتا نیامد
یگانه منجی دل ها نیامد
نهاد آدینه را موعود دیدار
هزار آدینه رفت امّا نیامد
بوي گلها عالمي را مست و حيران مي کند
عاشق شدم و محرم این کار ندارم
جهان مست از می نام تو باشه
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم . دلبرا هر طرفی در طلبت رو کردم
|
|
[ طراحی : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin ] |